خرید بک لینک
جمعه حین آماده شدن و لباس اتو کردن، شبکه افق یا مستند خطبه های سال 65 آقا را نشان میداد.. چقدر قشنگ خطبه میخواند. چقدر پر شور بحث میکرد. چقدر منطقی دلیل می آورد و تحلیل میکرد حادثه عاشورا و نقش خواص را.بعد 30سال هنوز حرفهایش جدید بود، گوش دادنی بود. اصلا آدم نماز جمعه رفتنش می آمد.. بعد امام روح الله را نشان داد. نشسته بود روی زمین در بالکن حسینیه جماران و همان دستمال بزرگ سفید را گرفته بود جلوی چشمهایش و گریه میکرد. مثل بچگی ها یمان همانطور که شانه هایش تکان میخورد، ما هم میخکوب میشدیم جلوی تلویزیون و اشک پشت پلکهایمان موج میزد و بغ میکردیم که یعنی چی شده که امام مان دارد های های گریه میکند. حالا هم همینطور هستم. صدای بغض آلود آقا در خطبه های سال 88 را هنوز نمیتوانم تحمل کنم.. به نظرم آدم نباید اشک امامش را ببیند. قساوت قلب می آورد. بدبختی و سیه روزی می آورد. آدم نباید صدای "هل من ناصر" و "هل من معین" امامش را بشنود چون حجم درد و رنج و غربت اش آنقدر زیاد است که ممکن است بعد از یکماه آنقدر پیر و شکسته بشود که حتی همسرش هم نشناسدش.. - مامان امام چرا داره گریه میکنه؟ : به خاطر امام حسین.

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:25

از عجایب روزگار و خزان و بهار و اعجاب دنیای سیاست.. اینکه علی لاریجانی در موافقت با "حذف 3 امتیاز جامعه ایثارگری" تمام قد می ایستد. باز پای نامه به رهبری را وسط میکشد! چونان تصویب 20 دقیقه ای برجام!.. و کسی را که ابدا فکرش را نمیکنید، کواکبیان، مخالف ِ حذف صحبت میکند!! از مجموع 238 نماینده حاضر، 151 نفر موافق، 10 نفر مخالف و 10 نفر ممتنع رای داده اند.. و کواکبیان یکی از آن 10 مخالف است که با تکه پرانی های لاریجانی مجبور به سکوت شد! این یعنی کلهم اجمعین 10 نفر از نمایندگان از جمله کواکبیان که خودش برادر شهید و همسرش خواهر شهید است،جوش و جلای بچه ها و همسران شهدا را میزنند.. این یعنی همه ی گمانهای من درباره لاریجانی از سال 84 تا کنون درست از آب در آمده.. هنیئا لکم جناب لاریجانی.. هنیئا لکم.. شما همانی نبودید که بعد از قهر سفیر انگلستان و بستن سفارتخانه شان در تهران داشتید خودتان را به آب و آتش میزدید که قطع روابط دو کشور هموطنان ساکن لندن مان را دچار مشکل میکند!! احیانا هموطنان ساکن لندن مان در خیابان مشهور لاریجانی ها زندگی نمیکنند؟.. ایکاش طرحی میدادید و سهمیه هیئت علمی و سیاسی را نیز

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:25

گوی بلورین ترجمه همزمان و دوبله ی با احساس، تقدیم میشود به گوینده و مترجم همزمان صدای دونالد ترامپ! از شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران. فوق العاده با احساس و عالی ترجمه میکرد. اونجایی که خطاب به هیلاری گفت: دِلامصب! 20 ساله تو در راس کار بودی!.. ما غش کرده بودیم! یعنی خود ترامپ اینقدر با احساس و خشم این جمله رو نگفت.. از بازی رسانه ها و هالیوود طی بیست سال گذشته مشخصه که ذهن مردم رو جوری تربیت و هدایت و آماده کردند که منجر به انتخاب هیلاری کلینتون بشه. دلیل دارم. سر مساله  بیل کلینتون و رسوایی اخلاقیش رسانه ها از هیلاری یه مظلوم و فرشته ساختن تا همه اعم از زن و مرد باهاش همدردی کنن. اون چند دهه است که جدا از بیل کلینتون زندگی میکنه اما طلاق رسمی نگرفت برای همچین روزی.. بهش میگن نگاه بلند مدت!!  یا همین سریال "خانه پوشالی" (House of cards)که شبکه نمایش خودمون هم داره پخش میکنه. محصول 2013 هست!توجه کنید دو سال قبل!  و امتیازش در IMBD: 9/10هست نقش مردش رو که شما رو به یاد ترامپ خواهد انداخت و عمیقا بد ذاته و برای رسیدن به قدرت و سیاست از هیچ کاری فروگذار نمیکنه رو "کوین اسپیسی

برچسب: خانه ی پوشالی,خانه ي پوشالي,سریال خانه ی پوشالی, نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:25

تصدقت! حالا سه پسر دارم که حکما دوست داری ببینی شان.. بهادر و یومونی و زُهیر.. بهادر آمیزه ای ست از لطافت بهار و قُلدری! یومونی مثل ابرها درون گراست، خوف میکنم به آرام بودن و سکوتش دل خوش کنم و با رعد و برق و باران بی امانش حیرت زده ام کند. زُهیر.. کاش بودی و با او حرف میزدی.. پسا تحریر:1.یومونیا شهریست بالای ابرها که مردمانی از جنس ابر در آن زندگی میکنند. (راست و دروغش به گردن تیستو!) 2. فکر میکردم کمی عقل و شعور در ذهن مخاطبان فضول و آشنای اینجا باشد که بدانند نویسنده حتی اگر آشنای شماهم باشد میتواند از "تخیلش" برای نوشتن استفاده کند.. اینهمه ادعای روشنفکری و مذهبی بودن دارید اما حتی سر سوزنی از فرهنگ اسلامی و ایرانی و انسانی بهره نبرده اید.. چه فراوانند قرآن خوان ها و چه اندکند عمل کنندگان به آن...

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:25

خب من چند ماهه نمیتونم عکس بگذارم برای متن ها.. الان کامنتها رو نه میتونم تایید کنم و نه پاسخ بدم! فقط میتونم رویت کنم.آیا کسی مشکل مشابه رو داره؟ آیا کسی میدونه چه باید کرد؟ چرا تنظیمات پایین کامنتها خورده شده؟ ... مُتُشَکِرم از پرشین بلاگ که به طرز آبرومندانه ای داره میگه بابا برید دیگه میخوایم کرکره رو بکشیم پایین!

برچسب: ؟,؟youtube,؟فيس بوك, نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:25

 

گلِ سر نیست ولی موی سرم هست هنوز
تن من آب شد اما اثرم هست هنوز
غصه معجر من رانخوری بابا جان
پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز

پ ن: با تشکر از برو بچس بیمارستان. به خصوص فاطمه ی عزیز.زحمت این پست هم با فاطمه بوده.. دستش درست.

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:24

برچسب: مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود, نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:24

خب برخلاف تمام تلاشهای "رسانه ها و هالیود" و پول خرج کردن های وال استریت و آل سعود در بنیاد کلینتون و رفقا، ترامپ رئیس جمهور شد و این را هیچکس پیش بینی نمیکرد مگر "آقاجان ما"! در سخنرانی 13 آبان در جمع دانش آموزها گفت ترامپ چون حقایق بیشتری را برای نمایش وضع نکبت بار آمریکا رو میکند، بیشتر مورد توجه مردم قرار گرفته و از همین جهت پوپولیستی خطابش میکنند.. همانجا شاخک های ما تیز شد که وووو! نکند آقا جون چیزهایی میبیند که ما نمیبینیم.. بلیا. هزار نکته باریکتر زمو اینجاست. همه خنگ و خولی های عالم من جمله عزیزان قلم به دست اصلاح طلب تیترهای "هیلاری به کاخ سفید خوش آمدی" و  "بعد یک عمر گفتن آقای رئیس جمهور چطور بگیم خانم رئیس جمهور"! در حال خفه کردن خود بودند.. آنقدر خوش خیال و زود باور و خجسته اند این عزیزان که حتی "شرق" هم در یک اقدام کاملا غیر حرفه ای عکس روحانی و اوباما و کلینتون را در صفحه اول خودش با فتو شاپ کار کرده بود و "مستاجر جدید کاخ سفید" را هیلاری میدانست! عزیزان عشقِ کدخدا، آچمز شده اند.. به سوگ نشسته اند بیش از هیلاری و اوباما..  حقیقتا به چه کسی باید تبریک و تسلیت گ

برچسب: گیرم که آب رفته به جوی باز آید,گیرم که آب رفته,گیرم که آب رفته به جوی, نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:24

اول بار در 15 سالگی بود به گمانم در اسفندش که برای اولین بار و به عنوان اولین بچه دبیرستانی ها در کشور! رفتیم اردوی راهیان نور..  تازه یکسال بود که دانشجوها راه افتاده بودند بروند وسط خاک و خل و رملهای جنوب بنشینند و از قتله گاه شلمچه و طلائیه و هویزه حرف بزنند.. یک گله بچه دبیرستانی با قطار راه افتادیم به سمت جنوب.. چه حال و هوای بکر و دست نیافتنی.. چه سکوت و خلوت و جلال و جبروتی.. سید نفیس کتاب "غزلیات سعدی" اش را با خودش آورده بود و آنجا برای اولین بار سعدی را با غزلهایش دیدم و شناختم.. تا صبح و اهواز توی کوپه درجه 3 که ده نفری کپه شده بودیم روی دست و پای هم ، غزل خواندیم و ذوق مرگ شدیم و در سرو کله هم زدیم و سرود خواندیم و خندیدیم.. بعدها که بزرگ شدم و رفتم نمایشگاه کتاب همان کتاب غزلیات سعدی و حافظ را از انتشارات قدیانی خریدم.. با معنی کلمات دشوار و توضیح و ترجمه بعضی ابیات عربی از بها الدین اسکندری.. واقعا سعدی از حافظ بامعرفت تر و شیرین زبان تره..  شما هم بیتی سراغ دارید؟ مثلا اینها را ببینید: برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم/ یا رب! زمن چه خواست که بی من نشست یار؟ ه

برچسب: گر من ز محبتت بمیرم دامن به قیامتت بگیرم,گر من ز محبتت بمیرم, نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:24

  یکی هم هست، با پوست سیاه و کف دست روشن، با چشمهای گود افتاده و گونه های از سرِ سوء تغذیه برآمده و عضلات آب شده و قد بلند و لاغرِلاغرِ لاغر.. معلم قرآن است و در یک خانه ی مخروبه در کنیا زندگی میکند.. خیلی فقیر یعنی یک تخته سیاه کوچک زده به دیوار سنگی خانه اش که یعنی مدرسه ی قرآن است و بچه های فلفل نمکی و سیه چرده ی آفریقایی یک ساعت قبل و بعد از school می آیند به آنجا و قرآن یاد میگیرند.. اسمش "عمرعبدالله" است و تا حالا هیچ ایرانی به جز دکتر عمادی متخصص پوست که عاشق آفریقاست و ماهی یکبار میرود آنجا به درد مریض های لاعلاج پوستی و وخیم ایدزی برسد ایرانی دیگری ندیده.. حالا مجید عزیزی چطور توانسته ردش را در درو دهات های آنجا بزند حکما از واکاوی دوربین شخصی دکتر عمادی، بماند.. اما مستندی ساخته از او به نام "آشنای دور" که شبکه فرهیختگان افق دیشب نشان داد.. کجا بودم؟ ها! عمرِ فقیر و معلم قرآن، زن دارد و 4 پسر. ازین بچه های لپ سیاه که چشمهایشان برق میزند و موهایشان عین اسکاج های قدیمی زبر و فرفری ست.. که من عاشق دست کشیدن به موهایشان بودم وقتی بخش اطفال یک پسربچه ی مریض آفریقایی داشتم که

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 5:24

صفحه بندی